با هم بخنديم !

يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب.

یارو میره طوطی سخنگو بخره ، فروشنده بهش یه جغد میندازه
بعد از یه مدت دوستای یارو بهش می گن : یاد گرفته حرف بزنه یا نه ؟
یارو می گه : هنوز نه ، ولی خیلی توجه می كنه !

حیف نون ميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ حیف نون دست ميده ميگه : مردونه.

خبرنگار: برای محرم امسال چه برنامه ای دارید ؟
ترکه: ما امسال ۱۰ تا علم اضافه می کنیم، ۱۵ تا پرچم، ۱۵۰ تا زنجیر، ۱۲ تا قمه، با ۴۰ نفر زنجیرزن جدید. در مجموع انشاالله امسال دیگه پدر یزید در میاد !

مادر و بچه جلوی قفس میمونه...
بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: وای! عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!



بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه!



محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!


معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید



سه نفر ایرانی تو دوبی کنار ساحل خليج فارس عليه آمريكا شعار ميدادن و ميگفتن:
خليج فارس ايران محل دفن ريگان.
يه ناو آمريكايي كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه. به اولی ميگن خب تو چي ميگفتي؟ يهو جوش مياره ميگه: خليج فارس ايران محل دفن ريگان! ميگيرن ميكشنش.
به دومی ميگن تو چي ميگي؟ ميترسه ميگه والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران! آزادش ميكنن.
به سومی ميگن تو چي ميگي؟ ميگه: من گفتم خليج فارس ايران آسفالت بايد گردد!


هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته، فقط هی داد میزده من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!


غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟

یارو میره تو جنگل میگه مو شیر و پلنگ، وخورم!
یكدفه شیره نعره میكشه طرف میگه: مو گاهي وقتا غلط زیادی هم موخوروم.

پس بده ...



ای كه بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی،‌ پس بده

روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی،‌پس بده

روز وشب چشمم براه جزوه می‌باشد، بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی، پس بده

صد كلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر كلاهی، پس بده

گیر ما دیگر نیاید جزوه، پس این جزوه را / مستقیما گر نمیخواهی، براهی پس بده

جان تو مشروط می‌گردم،‌ بجان مادرت / لازمش داری نگهدار، ‌ار نخواهی پس بده

جزوه از من می‌بری؟ من مركز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی، پس بده

گر توهم مانند من بی‌جزوه‌ای،‌ باشد،‌ بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی ، پس بده

چند ماهی مال تو،‌ اما دو روزی نزد من / من نمیگویم كه آنرا چند ماهی پس بده

از دعای هر شب و آه سحر اندیشه كن!! / تا نرفته بر فلك از سینه آهی، پس بده

من نمیدانم چرا این جزوه را كش رفته‌‌ای / لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده



اندر مکتب عشق


خیلی تو خودش بود، آخرش دلم را زدم به دریا و گفتم: تو هیچ عاشق شدی؟
گفت: آره.
گفتم: چند بار؟
گفت: خیلی.
گفتم: مگر سر می بری؟
گفت: یکبار.
گفتم: چه حسی داشتی؟
گفت: عشق حس نیست، باوره، مکتبه، بودنه .
گفتم: اینا را که گفتی یعنی چی؟
گفت: تا حالا سوار قطار شدی؟
آره.
دیدی یکی ترمز قطار را بکشد؟

آره.
به اون میگن عشق
!
گفتم: یعنی عشق ترمز قطاره؟

گفت: نه بابا! تو چقدر پرتی، یه جور گیر کردنه
.
گفتم: یعنی آدم به هر چیزی گیر بکند عاشق شده؟

گفت
: ببین! اصلاً قطار و گیر کردنو ول کن، ببین عشق یه لحظه واقعاً نابه، که تو زندگی هر کسی در یک لحظه ی خاص پیش می آید مثلاً همین ازدواج، دیدی بعضی ها می گویند: طرف را دیدم یک دل نه صد دل عاشقش شدم. خب منظور؟ ببین وقتی آدم عاشق می شه قلبش یا کند یا می ایسته، صداش در نمیاد، چشماش می خواد از حدقه بیرون بزند و
گفتم: یعنی وقتی آدم اینطوری بشه، عاشق شده؟

با بی حوصلگی گفت: آره
.
آن
شب سر میز غذا وقتی غذا تو گلویم گیر کرد و بسوی دستشویی دویدم، وقتی خودم را در آینه دیدم فهمیدم عاشق شدم. به خودم گفتم: بعضی ها عجب بد سلیقه اند، به چی میگن عشق؟

مار و پله ی دانشجویی



روز دانشجو رو به همه دانشجويان عزيز مخصوصاً بچه هاي كلاس خودمون تبريك ميگم