امام حسین (ع) در نگاه بیگانه
توماس کارلايل (فيلسوف و مورخ انگليسي) مي گويد: بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم، اين است که حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جايي که حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقليتي که داشت، باعث شگفتي من است
ادوارد براون (مستشرق معروف انگليسي) ، عنوان مي کند : آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاکي روحي را که در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انکار کنند.
توماس ماساريک، تصريح مي کند : گر چه کشيشان ما هم از ذکر مصائب مسيح مردم را متاثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني که در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پرکاهي است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.
جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي) ياد آور مي شود : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع) و مامور به خونريزي مي کرد، آنها مي گفتند "چه مبلغ مي دهي؟" اما انصار حسين(ع) به او مي گفتند "ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار کشته شويم، باز مي خواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم".
سر پرسي سايکس (خاورشناس انگليسي)، تاکيد مي کند : حقيقتا آن شجاعت و دلاوري که اين عده قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است که در تمام اين قرون متمادي هر کسي که آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يک مشت مردم دلير غيرتمند، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند
مهاتما گاندي (رهبر استقلال هند)، مي گويد : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافي به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي کند.
دانشمند نامدار اهل سنت "ابن ابي الحديد" نيز در مورد جلوه هاي آزادگي و شکست ناپذيري عاشورا چنين نوشته است: "سالار پرشکوه شکست ناپذيران روزگار و قهرمان کساني که در برابر ذلت و تحقير سر فرود نياورده و به عصرها و نسلها درس جوانمردي و شرافت و مرگ پر افتخار را زير سايه شمشيرهاي آخته داد، و آن را بر سازش با بيداد و فريب برگزيد، پدر يکتاپرستان گيتي حسين(ع)، فرزند رشيد علي(ع) است. استبدادگران اموي به آن شخصيت تسخير ناپذير و يارانش امان دادند، اما او بدان دليل که نمي خواست در برابر ذلت و بيداد سر خم کند و نيز بيم آن داشت که اگر با پذيرش امان نامه کشته هم نشود، ذلت بر او و ديگر آزاد منشان رهرو راهش از سوي عبيد و ديگر خودکامگان سياهکار و حقير تحميل گردد، مرگ پر عزت و افتخار را بر زندگي ذليلانه برگزيد."


