انديشيدن در باب انديشه


آيا تا كنون به انديشه، انديشيده‌ايد؟ عرصة انديشه چيست؟ زمينه‌ها و موانع انديشه كدام است؟ به چه چيزهايي مي‌توان و يا بايد انديشيد؟ گوهر انديشه را چگونه مي‌توان بدست آورد؟ چه كساني مي‌توانند اهل انديشيدن باشند؟ آيا انديشيدن يك حرفه است يا يك سرگرمي؟ آيا هنگاهي كه از همة كارهاي مهم فارغ مي‌شويم و كار ديگري براي انجام دادن نداريم و آنگاه به فكر فرو رويم، به “انديشيدن” پرداخته‌ايم؟
! …

اينها پرسش‌هايي است جدي در باب انديشيدن، كه پاسخ آن تنها با مطالعة چند كتاب و مقاله در باب “مهندسي فكر” و “شيوه‌هاي منطقي انديشيدن” و يا شركت در چند كلاس درس و … حاصل نمي‌باشد. بايد در باب انديشه هم انديشيد تا بتوان به جايگاه آن دست يافت.

انديشيدن، تفكر و خردورزي، ويژگي خاص زمان است كه در تعريف و تبيين او از دير زمان مورد توجه متفكران بوده است. برخي تنها تمايز و حد فاصل بين زمان و ساير حيوانات را همين عنصر دانسته‌اند؛ “انسان حيواني است خردورز و متفكر”.

در فرهنگ، خردورزي جايگاه ويژه‌اي دارد. فردوسي به عنوان يكي از چكادهاي برجستة فرهنگ اسلامي – ايراني ما، يك‌هزار سال پيش از طرح شعارknowledge is power، توانايي را در دانايي دانسته و دانايي را، عامل برنائي و جواني:

توانا بود هر كه دانا بود

ز دانش دل پير برنا بود

و هم او، تفكر و خرد را بهترين نعمت الهي، راهنماي حركت انسان و عامل سعادت دو جهان مي‌داند و انديشه و خرد را، ملاك سنجش و ارزش آدمي.
مولانا جلال‌الدين رومي نيز اصل هستي حقيقي انسان را همان انديشه و خرد او مي‌داند و همان توصيف فردوسي را به بيان ديگري مطرح مي‌كند:

اي برادر تو همه انديشه‌اي

مابقي خود استخوان و ريشه‌اي

برجستگان انديشه‌ورزي اين مرز و بوم، اين جايگاه بلند را براي انديشه، از نگاه قرآن و اهل بيت (ع) برگرفته‌اند كه وحي الهي را براي مدد رساندن به خردورزي انسان و شوراندن فطرت متفكر آدمي تلقي كرده‌اند. “عقل”، نقطه وصل و مخاطب خداوند در وجود انسان است كه حركت آدمي را در مسير كمال، تضمين مي‌كند. خرد اولين آفريدة الهي است كه ديگران به واسطة او به عالم وجود پانهاده‌اند. انديشه‌، عامل بسط و تعالي انسان است كه او را در طريق خداگونگي و رسيدن به خلافت و جانشيني خدا در هستي سوق مي‌دهد، و حقيقتاً‌ خردورزي و انديشيدن، برترين عبادت است… “وكان اكثر عباده ابي‌ذر التفكر” (بيشترين عبادت ابوذر، تفكر و انديشيدن بود).
اساساً جوهر عبادت و يكي از شاخص‌هاي ارزش آن، بايدها و ريشه‌هاي معرفي آن و ميزان باروري خرد و عقل انسان “عابد” است. به همين لحاظ مفسران، آنجا كه قرآن كريم هدف خلقت انسان را عبادت مي‌داند – و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون – آن را به “معرفت” تفسير كرده‌اند.
اگر شاخص عبادت - كه عالي‌ترين سطح ارتباط انسان با حقيقت هستي است – معرفت و تفكر و انديشه است، آيا زندگي را بدون تفكر به سرآوردن و روزگار را بدون انديشيدن سپري ساختن، درخور انسان واقعي مي‌تواند باشد؟!
انديشه است كه وجود انسان را به اندازة همة جهان گسترش مي‌دهد و لايه‌هاي عميق هستي را براي انسان به عينيت مي‌رساند. بارور ساختن خرد و عقل است كه كرانه‌هاي وجود انسان را تا افق بينهايت بسط مي‌دهد و بال و پر سير و سلوك بر فراز انگيزه‌ها و خواست‌هاي حقير را در اختيار امر مي‌نهد… و اين در يتيم آفرينش به صيد كساني درمي‌آيد كه قدر آن را شناخته و همة تلاش‌ها و سرماية خويش را در جهت دستيابي بدان قرار دهند… كساني كه زندگي خويش را فراتر از يك بازي كودكانة چند روزه و رقابت بر سر كسب ثروت و قدرت تعريف كرده باشند … انسان‌هاي وارسته‌اي كه به عنوان “اولواالالباب” يا حقيقت هستي پيوند برقرار كرده و لذت انديشيدن را چشيده‌اند … و انديشه را نه ابزار سيطرة بر عالم و آدم، كه غايت سلوك انسان كامل مي‌دانند.

آري! انديشه هميشه جوان است و جوان نيز انديشه‌ورز. انديشه موجب برنايي و جواني است و جوان نيز عامل بسط انديشه در جامعه و حركت جامعه بسوي انديشه‌ورزي. هنگامي كه اين دو عنصر با هم پيوند خورد و در خدمت هم درآيد، آينده انسان، اميدوار كننده خواهد شد و عوامل يأس‌آور، نمي‌توانند مانعي جدي بر سر راه فلاح و كمال كاروان انسانيت باشند … اما در اين ميانه سرگرمي‌ها، بازي‌گري‌ها و راهزنان انديشه‌ورزي، در كمين جوان انديشه‌ورز و انديشة جوان او نشسته‌اند و با ترفندهاي رنگارنگ، او را از انديشيدن و چشيدن لذت انديشه باز مي‌دارند … و غوغاسالاري‌ها و شعارزدگي‌ها، از جملة اين ترفندهايند!

در آغاز، بايد به ارزش انديشه، تقدس تفكر و شأن والاي خردورزي ايمان آورد و اين كلام حكيمانه را باور كرد كه: “پيش از دغدغة هدايت كردن جوانان، بايد در انديشة خردورزي و شكوفا كردن انديشة‌ انسان بود”، چرا كه: “لادين لمن لا عقل له

منبع : سايت باشگاه انديشه


پارادوكس



پارادوكس ها استدلالا تي ظاهراً معتبرند كه بر پايه مفروضات ظاهراً درست بيان شده و به يك تناقض يا نتيجه غلط منجر مى شود. پارادوكس نشان مى دهد كه يا اصول استدلال يا فرض هايى كه استدلال بر آن ها استوار است غلط هستند و وقتى حل مى شود كه اصول يا فرض هاى اشتباه به وضوح مشخص و رد شده و يا تكنيك هاي استدلال اصلاح شود . پارادوكس دروغگو يكى از معروف ترين پارادوكس هاست. «چيزى كه الان مى گويم غلط است.»

دو گروه از پارادوكس ها توجه زيادى را در فلسفه مدرن به خود جلب كرده اند. پارادوكس هاى معنا شناختى و پارادوكس هاى منطقى يا نظريه مجموعه ها، كه مشكلاتى جدى را در ادراك شهودى ما از جنبه هاى بنيادين معناشناختى و نظريه مجموعه ها را آشكار مى كنند.

برگرفته از مقالات "مريم جعفرى اقدم" در روزنامه شرق

ادامه نوشته

فلسفه براي كودك


فلسفه براي كودك1

يكي از قابليت هاي ممتاز بشر تفكر و تعقل است. از اين رو توسعه و پرورش آن ازديرباز از دغدغه هاي مهم بشر بوده است وخواهد بود . اين واقعيت در لابلاي آثار بجاي مانده از تاريخ تحولات فکري بشر نمود برجسته اي دارد. يكي از نمودهاي اين دغدغه مهم در جريان تحولات فكري يونان باستان ديده مي شود. سقراط با روش معروف خود يعني "پرسش و پاسخ"راهي براي توسعه انديشه و تفكر و دستيابي به حقيقت را در مقابله با جريان فرهنگي سوفيستها مطرح نمود. شاگرد او ،افلاطون، در برنامه آموزش خود كه در كتاب "جمهوريت" مطرح كرده است ، آموزش ديالکتيك (يا فلسفه که از نظر وي بالاترين سطح شناخت است ) را يكي مواد ضروري تلقي مينمايد. در نظام پيشنهادي وي اين ماده درسي در مراحل و مراتب بالا به دانشجويان ارائه مي شود.

در نظام فكري ارسطو عقل از قواي برتر نفس انساني است كه در بعداز قوه احساس و قوه خيال قرار مي گيرد.به سخن ديگر ظهور و بروز اين قوه طي مراحل طبيعي به از قوه احساس و خيال صورت مي گيرد. به سخن ديگر قوه عاقله در انتهاي مراحل رشد شناختي قرار دارد. از نظر وي فضيلتِ حكمت از فضايل اساسي بشر است. خواجه نصيرالدين طوسي به عنوان فيلسوف مشايي و پيرو ارسطو در شرح اشارات شيخ الرئيس ابوعلي سينا اين نظر را مطرح ساخته است كه تقدم مباحث فيزيك (طبيعات) بر متافيزيك (ما بعد الطبيعه) در آثار ارسطو از يك سو مبنايي معرفت شناختي دارد و از سوي ديگر دلالتي در آموزش به همراه دارد. استنباط خواجه اين است كه بر اساس تقدم مباحث فيزيك بر مباحث متا فيزيك در جريان آموزش نيز ابتدا بايد از تجربيات عيني شروع كرد و سپس به مباحث عقلي مانند متافيزيك و فلسفه روي آورد. از اين رو علي رغم تقدم رتبي و منزلتي عقل، تربيت عقلاني در جريان آموزش با يد با تاخير صورت گيرد.

در منابع و متون اسلامي عقل و تفکر در جايگاه بس رفيعي قرار دارد. در قران به کرات انسانها دعوت به عمل آمده است که مواجهه اي عقلاني با هستي ( آفاق و انفس) داشته باشند. ازاين رو در فرهنگ اسلامي تربيت عقلاني منزلت والايي دارد. امام علي (ع) در خطبه اول نهج البلاغه ماموريت اصلي پيامبران را شکوفايي عقل بشر مي داند.

كانت فيلسوف شهيرآلماني معتقد است كه اگر چه كودكان پرسش هايي با مضامين فلسفي طرح مي نمايند اما پاسخ اين پرسش ها در حد فهم درك آنان نيست. در آراء مربيان بزرگ مانند كمينيوس، پستالوزي، روسو و مانند اينها نيز ظهور با تأخير توانايي تفكر انتزاعي و عقل براي تنظيم برنامه آموزشي دلالتهايي به همراه دارد.که در برنانه آموزشي آنان به روشني ديده مي شود.

علي رغم اختلاف نظرها در خصوص قوه عقل و تفکر بشري، در اين موضوع بين انديشمندان اجماع نسبي ديده مي شود كه طرح مباحث عقلي و به ويژه فلسفي در مراحل اوليه رشد انساني امكان پذير نيست يا به سختي ممکن است.

اما در نيمه دوم قرن بيستم ميلادي شاهد ظهور انديشه نسبتاً جديدي هستيم كه درست خلاف جريان رايج، ادعاي آموزش فلسفه به كودكان را دارد. اين انديشه با عنوان "فلسفه براي كودكان" توسط ميتو ليپمن آمريكايي مطرح گرديد. اين انديشه بعداز مدت كوتاهي مورد اقبال بسياري از مربيان در کشورهاي مختلف قرار گرفت و تلاش نمودند اين انديشه را عملي نمايند.

هدف بنيادي برنامه آموزشي "فلسفه براي كودكان" پرورش توانايي مفهوم سازي، تفكر، استدلال و قصاوت در كودكان است. در اين برنامه براي تحقق هدف ياد شده از مفاهيم فلسفي به عنوان محتوا بهره گرفته مي شود. لذا آراء فيلسوفان بزرگ و محتواي مكاتب عمده فلسفي به كودكان آموزش داده نمي شود. بلكه فلسفه به مثابه "انديشه ورزي" تلقي مي شود نه محصول انديشه ورزي فيلسوفان.

اگر چنين بياني را هسته اي اصلي جريان فكري "فلسفه براي كودكان" بدانيم، بايداذعان كنيم كه تأكيد آموزش تفكر، پيشنه اي بيش از اين دارد. در قرن شانزدهم ميلادي مونتني با بيان اين كه "ذهن خوب پروده بهتر از ذهن خوب پر شده است" از پرورش تفكر و انديشه در نظام آموزشي حمايت مي كند. ژان ژاك روسو نيز در راستاي انتقاد از رويكرد آموزشي عصر خود كه كاملاً متكي بر حافطه و انتقال دانستني ها به ذهن كودكان بوده است؛ روش "كشف دوباره " را به عنوان روش اساسي مطرح مي سازد. ديويي فيلسوف آمريکايي نيز در تداوم اين طرز فكر روش اساسي "حل مسأله" را مركز نظريه تربيتي خود قرار مي دهد. همچنين آلفرد نورث وايتهد فيلسوف انگليسي در راستاي بيان اهميت تفكر و انديشه ورزي درتعليم و تربيت بيان مي دارد كه "يادگيري دانش آموزان زماني مفيد است كه كتابها را بسوزانيم". از نظر وي کتاب نماد حافظه پروري است و عامل بي توجهي به رشد عقلاني دانش آموزان است.

صاحب نظران تعليم و تربيت بر اين اعتقاد هستند كه انديشيدن در تعليم و تربيت کودکان اولويت و تقدم رتبي دارد و بايد در تمامي حوزه هاي يادگيري وموضوعات درسي مورد توجه قرار گيرد.

بر اين اساس بايد ديد که برنامه آموزشي" فلسفه براي كودكان" با محوريت آموزش تفكر و استدلال چه تمايزي با انديشه هاي پيش گفته دارد. به نظر مي رسد كه تمايز برنامه آموزشي فلسفه براي كودكان با ديگر انديشه هاي تربيتي مانند "روش حل مسأله" و "تفكر انتقادي" و مانند اينها در استفاده از مفاهيم فلسفي در جريان برنامه آموزشي فلسفه براي كودكان است و مفاهيم فلسفي به مثابه محتواي برنامه، عامل تحريك و پرورش تفكر مي باشد. اين که تا چه حد اين تفاوت اساسي است خود پرسش مهمي است

برنامه اموزشي "فلسفه براي كودكان" مدتي است كه در كشور ما نيز علاقمنداني را به خود جذب كرده است، شواهد نشان مي دهد در عرصه عمل نيز تجربياتي صورت گرفته است و نشانه هاي بروز و ظهور رويكردهاي متمايز از رويكردهاي موجود در ديگركشورها نيز مشاهده مي شود. در خصوص توسعه و گسترش برنامه آموزش فلسفه به كودكان در كشور ما پرسشهاي اساسي و مهمي مطرح است كه لازم است به آنها پرداخته شود با پاسخ دادن به اين پرسشها است كه مي‌توان گامهاي اوليه‌ را با دقت و در راستاي توسعه و گسترش برنامه آموزش فلسفه براي كودكان برداشت. از جمله به اين پرسشها مي توان اشاره نمود:

- نسبت برنامه آموزش فلسفه به كودكان با فلسفه چيست؟ و اين نسبت با محتواي مفاهيم فلسفي اسلامي چگونه برقرار مي شود؟

- مباني نظري اين برنامه تا چه حد با مباني فکري اسلامي سازگار است؟

- آيا آموزش فلسفه به كودكان در ايران از جنبه نظري و عملي امكان پذير است؟

- آيا آموزش فلسفه به كودكان در شرايط موجود ايران ضرورت دارد؟

- رويكرد و يا رويكردهاي مناسب و سازگار با مباني فرهنگي اجتماعي ايران كدامند؟

بی تردید بدون پاسخ دادن به این پرسش های اساسی هر گونه اقدام در این زمینه تجربه ای سطحی خواهد بود.



1 _ منبع مقاله : /http://baher.blogfa.com

پراگماتيسم


فلسفه تربيتي پراگماتيسم ( عمل‌گرايي )

هرگونه تربيت، يقينا داراي مبناي فلسفي است كه همه فعاليت‌هاي مديران و معلمان در دوره‌هاي گوناگون آموزشي حتما از آن «مبناي فلسفي» متاثر خواهند شد. بديهي است كه چگونگي وسعت و عمق فلسفه تربيتي هر معلم، چگونگي فعاليت‌هاي تربيتي او را تعيين خواهد كرد.
هر فلسفه تربيتي (فلسفه آموزش و پرورش) معمولا پيشگامي دارد كه «فيلسوف» آن ناميده مي شود. او كسي است كه بيش از ساير متفكران به امر آموزش و پرورش پرداخته، وسيع‌تر و عميق‌تر از آنها درباره آموزش و پرورش انديشيده و نظرها يا آراي تازه و ابتكاري اظهار كرده است.
در اين مقاله به آراي فيلسوفان پراگماتيسم در زمينه آموزش و پرورش مخصوصا با توجه با آراي پيشگامان آنها يعني ديويي ، جيمز و پيرس پرداخته شده است.

فيلسوف آموزش و پرورش، كسي است كه از ذهن فلسفي يعني ذهني پويا و منسجم برخوردار است. اين‌گونه ذهن، او را برمي‌انگيزد كه در همه امور آموزش و پرورش جامعه‌اش غور كند، شك كند، به شقوق مختلف تربيت بينديشد، زندگي را فرآيند واحد پيچيده كه روز به روز هم پيچيده‌تر مي‌شود، مي‌داند، معنا را از ماده جدا نمي‌داند (شعاري‌نژاد، 1383 )

همچنين فيلسوف آموزش و پرورش، فرزند زمان است و هرگز در گذشته در جا نمي‌زند بلكه گذشته را مي‌خواند ولي در گذشته نمي‌ماند و به مسائل تربيتي روز كشورش و حتي جهان مي‌پردازد.

فيلسوف تربيتي امروز، جهاني مي‌انديشد لكن منطقه‌اي عمل مي‌كند. يعني در حل تمامي مسائل تربيتي جامعه خويش، شرايط اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي خود را مورد توجه خاص قرار مي‌دهد.

اين فيلسوف آموزش و پرورش، هميشه در حال آموختن و افزودن تجربه‌هاست و از هرگونه تقليد انديشه‌اي و كليشه‌اي بي‌زار است.

منظور از مطالعه سيستم‌ها يا فلسفه‌هاي آموزش و پرورش اين است كه درباره مطالب زير بينديشيم:

1_ درباره آموزش و پرورش (تربيت) سيستم‌هاي فكري گوناگوني وجود دارند.

2_ هر فلسفه داراي پيشگام يا باني مي‌باشد.

3_ هركدام از فلسفه‌ها، چه نظري درباره آموزش و پرورش دارند و توصيه‌هاي هركدام چيست؟

4_ كدام فلسفه تربيتي جامع‌تر و كامل‌تر است؟

5_ علوم مختلف مانند، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، اقتصاد و ... درباره آموزش و پرورش چه نظريه‌اي دارند؟

6_ سرانجام، اين نكته مهم را دريابيم كه ما امروز تنها به نظريه‌پردازي بهتر درباره آموزش و پرورش و روشهاي بهتر آن نياز نداريم، بلكه بايد سخت بكوشيم كه آن دو را به هم پيوند دهيم. (اميري، محمدعلي، 1375)

ادامه نوشته

سيماي ابليس در آثار عين القضات همداني


اگر حسين منصور حلاج را مؤسس نظرية دفاع از ابليس بدانيم، بي شك عين القضات همداني گسترش دهنده و مفسر بي همتاي اين نظريه است . او مباني اين نظريه را وامدار حلاج است ولي تقرير تازه و بديعي از واقعة طرد و لعنت شدن ابليس ارائه مي كند كه او را در زمرة بزرگترين مدافعان و ستايش گران ابليس قرار مي دهد. اين مقاله با استناد به آراي عين القضات همداني سيماي اجمالي ابليس در آثار او را ترسيم مي كند و به تبيين مباني دفاع او از اين عصيانگرِ مطرود مي پردازد. ابليس در آثار عين القضات همداني سيمايي دوگانه دارد؛ يكي چهره اي كه از آن اغلب با عنوان شيطان كه وسوسه گر و گمراه كنندة آدميان است، ياد مي كند؛ ديگري چهره اي است كه در خلال دفاعيات و ستايش او از ابليس ترسيم مي شود . از ديدگاه او ابليس عاشق پخته اي است كه از فرمان معشوق تمرّد مي كند تا كمال خويش را بنمايد، تا به جهانيان ثابت كند كه او و تنها او از ارادة حقيقي خداوند در اين فرمان آگاه بود و ارادة خدا چيزي نبود جز تمرّد عاشق هزار ساله اش از سجده كردن به غير او .

براي دانلود متن كامل اين مقاله روي ادامه مطلب كليك كنيد .

ادامه مطلب

فلسفه چيست ؟

فلسفه حوزه‌اي از دانش بشري است كه به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسيار كلي و جايگاه انسان در آن مي‌پردازد؛ مثلاً اين كه آيا جهان و تركيب و فرآيندهاي آن به طور كامل مادي است؟ آيا به وجود آمدن يا به وجود آوردن جهان داراي هدف است؟ آيا ما مي‌توانيم پاسخ قطعي بعضي چيزها را بيابيم؟ آيا ما آزاد هستيم؟ آيا ارزشهاي مطلقي وجود دارند؟ تفاوت اصلي فلسفه يا علم در اين است كه پاسخهاي فلسفي را نمي‌توان با تجربه يا آزمايش تاييد كرد.

از جهتي مي‌توان براي فلسفه دو معني در نظر گرفت، در معني نخست مراد از فلسفه عبارت است از تامل و تحقيق عقلاني و پيشين در باب موضوعات خاص مي‌باشد. موضوعاتي از قبيل خدا ، شناخت، هستي، اخلاق، انسان، ذهن، جامعه و ... در اين معني از فلسفه، فلسفه به عنوان دانشي با موضوع خاص مي‌باشد كه فراتر از آن نمي‌رود. براي مثال فلسفه در نزد ابن سينا و يا ملاصدرا يعني علم به وجود و اوصاف آن، يا نزد كانت فلسفه يعني تامل عقلاني در باب شناخت و معرفت انسان و يا فلسفه نزد ويتگنشتاين يعني تحقيق و تامل در باب زبان و ... در چنين تلقي‌اي از فلسفه، فلسفه در معنايي محدود به كار مي‌رود و در محدوده خاصي محدود جهان، شناخت، زبان، انسان و در اين معنا، فلسفه معناي عامي ‌مي‌يابد و حوزه وسيعي را شامل مي‌گردد به گونه‌اي كه شامل تمام حوزه‌هاي محدودي كه هر فيلسوف براي خود در نظر گرفته است، مي‌گردد. حال آنچه از فلسفه در عنوان تاريخ فلسفه مراد است، همانا معني دوم از معاني سابق مي‌باشد چرا كه آنچه با عنوان تاريخ فلسفه مورد بررسي واقع شده و مي‌شود طيف گسترده‌اي از مباحث فلسفي اعم از هستي، خدا، جهان، انسان، اخلاق، معرفت و ... را شامل مي‌گردد.


ادامه نوشته