فلسفه تربيتي پراگماتيسم ( عمل‌گرايي )


هرگونه تربيت، يقينا داراي مبناي فلسفي است كه همه فعاليت‌هاي مديران و معلمان در دوره‌هاي گوناگون آموزشي حتما از آن «مبناي فلسفي» متاثر خواهند شد. بديهي است كه چگونگي وسعت و عمق فلسفه تربيتي هر معلم، چگونگي فعاليت‌هاي تربيتي او را تعيين خواهد كرد .هر فلسفه تربيتي (فلسفه آموزش و پرورش) معمولا پيشگامي دارد كه «فيلسوف» آن ناميده مي شود. او كسي است كه بيش از ساير متفكران به امر آموزش و پرورش پرداخته، وسيع‌تر و عميق‌تر از آنها درباره آموزش و پرورش انديشيده و نظرها يا آراي تازه و ابتكاري اظهار كرده است. در اين مقاله به آراي فيلسوفان پراگماتيسم در زمينه آموزش و پرورش مخصوصا با توجه با آراي پيشگامان آنها يعني ديويي ، جيمز و پيرس پرداخته شده است.

فيلسوف آموزش و پرورش، كسي است كه از ذهن فلسفي يعني ذهني پويا و منسجم برخوردار است. اين‌گونه ذهن، او را برمي‌انگيزد كه در همه امور آموزش و پرورش جامعه‌اش غور كند، شك كند، به شقوق مختلف تربيت بينديشد، زندگي را فرآيند واحد پيچيده كه روز به روز هم پيچيده‌تر مي‌شود، مي‌داند، معنا را از ماده جدا نمي‌داند (شعاري‌نژاد، 1383 )

همچنين فيلسوف آموزش و پرورش، فرزند زمان است و هرگز در گذشته در جا نمي‌زند بلكه گذشته را مي‌خواند ولي در گذشته نمي‌ماند و به مسائل تربيتي روز كشورش و حتي جهان مي‌پردازد.

فيلسوف تربيتي امروز، جهاني مي‌انديشد لكن منطقه‌اي عمل مي‌كند. يعني در حل تمامي مسائل تربيتي جامعه خويش، شرايط اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي خود را مورد توجه خاص قرار مي‌دهد.

اين فيلسوف آموزش و پرورش، هميشه در حال آموختن و افزودن تجربه‌هاست و از هرگونه تقليد انديشه‌اي و كليشه‌اي بي‌زار است.

منظور از مطالعه سيستم‌ها يا فلسفه‌هاي آموزش و پرورش اين است كه درباره مطالب زير بينديشيم:

1_ درباره آموزش و پرورش (تربيت) سيستم‌هاي فكري گوناگوني وجود دارند.

2_ هر فلسفه داراي پيشگام يا باني مي‌باشد.

3_ هركدام از فلسفه‌ها، چه نظري درباره آموزش و پرورش دارند و توصيه‌هاي هركدام چيست؟

4_ كدام فلسفه تربيتي جامع‌تر و كامل‌تر است؟

5_ علوم مختلف مانند، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، اقتصاد و ... درباره آموزش و پرورش چه نظريه‌اي دارند؟

6_ سرانجام، اين نكته مهم را دريابيم كه ما امروز تنها به نظريه‌پردازي بهتر درباره آموزش و پرورش و روشهاي بهتر آن نياز نداريم، بلكه بايد سخت بكوشيم كه آن دو را به هم پيوند دهيم. (اميري، محمدعلي، 1375)

عمل‌گرايي (پراگماتيسم)

شايد هيچ سيستم فكري يا فلسفي در قرن بيستم به اندازه عملگرايي مطرح نشده و غوغايي به پا نكرده است كه هنوز هم مطرح است و درباره‌اش گفتگو مي‌شود (ويليامز جيمز، ترجمه عبدالكريم رشيديان، 1370. به گفته خود ويليامز جيمز «روش پراگماتيكي قبل از هر چيز روشي است براي حل نزاعهاي متافيزيكي، كه در غير اين صورت مي‌توانند پايان‌ناپذير باشند. آيا جهان واحد است يا كثير؟ مقدر است يا آزاد؟ مادي است يا روحي؟ اينها مفاهيمي هستند كه هركدام ممكن است درباره جهان صادق باشد يا نباشد و نزاع بر سر چنين مفاهيمي پايان‌ناپذير است. روش پراگماتيكي در چنين مواردي عبارت است از كوشش براي تفسير هر مفهومي به كمك ردگيري پيامدهاي عملي مربوط به آن.

اگر اين يا آن مفهوم صحيح باشد چه تفاوت عملي در بين خواهد بود اگر هيچ‌گونه تفاوت عملي يافت نشود در اين صورت، شق‌ها(آلترناتيوها)ي مختلف عملا داراي يك معنا هستند و هر نزاعي بيهوده است. هرگاه نزاعي جدي باشد ما بايد قادر باشيم تفاوت عملي‌اي را كه در اثر محقق بودن اين با آن طرف نزاع حاصل مي‌شود نشان دهيم. (شعاري‌نژاد، 1383)

اصطلاح پراگماتيسم از واژه يوناني پراگما به معناي عمل مشتق شده است. اين اصطلاح را نخستين بار چارلز پيرس 1914- 1839 دانشمند و فيلسوف امريكايي در 1878 وارد فلسفه كرد. پيرس در نشريه ماهنامه دانش‌عامه پس از خاطرنشان كردن اين نكته، كه عقايد ما واقعا قواعدي براي عمل هستند، اظهار كرد كه براي بسط دادن يك مفهوم ذهني فقط لازم است معين كنيم اين مفهوم براي ايجاد چگونه رفتاري به كار مي‌آيد و آن رفتار براي ما يگانه معناي آن است )پراگماتيسم، صفحه 41.(

پراگماتيسم بيانگر رويكردي كاملا آشنا در فلسفه، يعني همان رويكرد تجربه‌گرايانه است (همان منبع، صفحه 43.)

پراگماتيسم يا سيستم فكري «اصالت عمل» يا »عمل‌گرايي» كه «تجربه‌گرايي» و «ابزارگرايي» و «وسيله‌گرايي» نيز ناميده مي‌شود عمدتا در مخالفت با اصول ايده‌آليسم به وجود آمد و گسترش يافت و تقريبا كيفيت و نظام آموزش و پرورش جهان را تحت تاثير قرار داد كه هنوز هم اين تاثير عميق ادامه دارد. عملگرايي عبارت است از نوعي گرايش، روش و يا فلسفه‌اي كه نتايج عملي و افكار و معتقدات آدمي را معيار اساسي تعيين ارزش و حقيقت آنها مي‌داند. (چهار پراگماتيست، 1366 )

بنا به تعريف فلورانوا پراگماتيسم يعني احتراز لفاظي و تعيين ارزش هر اصل فلسفي از روي تاثير و ارزش عملي كه در زندگي افراد ممكن است دارا باشد.» (مدرسه و شاگرد، 1333 )

افكار و عقايد عملگرايان را مي‌توان چنين خلاصه كرد:

افكار به تنهايي براي واقعيت كافي نيستند و عمل روي آنها براي تعيين ارزش، ضرورت دارد.

تنها آزمون معتبر حقيقت در افكار و عقايد اين است كه به حل رضايت‌بخش مسائل به كار رود.

بايد به زمان حال پرداخت نه گذشتهكه پرداختن به گذشته از خصايص برجسته آرمانگرايي و واقع‌گرايي است.

بايد روي تغيير تاكيد كرد كه تنها واقعيت است.

براي حل مسائل موجود بايد از روش علمي استفاده كرد. هرگاه فكر «كارگر باشد» و مساله را حل كند در اين صورت، «حقيقت» كشف شده است.

حقيقت به شرايط و اوضاع موجود بستگي دارد و چيز مطلقي نيست آنچنان كه آرمانگرايان و واقع‌گرايان معتقدند پس، هر چيز نسبي و موقعيتي است كه حتي اخلاق را هم دربر مي‌گيرد.

«تجربه» واسطه يا ميانجي افكار و اعمال است و آميختگي آنها را منعكس مي‌كند.

رفتار، فرآيند سازگاري پايان‌ناپذير با جامعه است. آنچه را كه فرد آموخته است ضمن تجربه‌هاي هدفدار انجام گرفته است. يادگيري، فرآيند بازسازي است.

يادگيري به انسان، بينش‌ها و روابط جديد مي‌بخشد.

معلمان قدرت مطلق نيستند و نمي‌توانند يادگيري را براي محصلان انجام دهند. محصلان مدام از ديگران مي‌آموزند كه مهمتر از همه، محيط‌شان است ) 1938.( Dewey, John خلاصه، پراگماتيسم، روي روش و گرايش يا ديد بيش از نظام عقيده‌اي فلسفي تاكيد مي‌كند و روش عملي جديد را به صورت پايه هر فلسفه به كار مي‌برد. پراگماتيسم سيستم‌هاي فلسفي قديم را مورد انتقاد قرار داده مي‌گويد:

«فلسفه، در گذشته اين اشتباه را كرده كه به غايات و جوهرهاي ابدي، ذوات، اصول ثابت و نظام‌هاي قالبي متافيزيك پرداخته است. پراگماتيست‌ها بايد به علم تجربي و دنياي متغير و مسائل آن و طبيعت، آنچنان كه هست، بپردازند. تجربه، اصل است و از تعامل يا تاثير متقابل موجود زنده (اورگانيسم) و محيط او به وجود مي‌آيد. به عقيده اين مكتب، مرز واقعيت از «تعامل» ميان انسان و محيط او ناشي مي‌شود، واقعيت، جمع و كل چيزي است كه ما «تجربه مي‌‌كنيم» انسان و محيط او هماهنگ و همپايه‌اند و نسبت به آنچه واقعيت دارد مسووليت برابري دارند.

معلم پراگماتيست

معلم پيرو عملگرايي معمولا از خصايص زير برخوردار است:

پيوسته به دانش‌آموزانش كمك مي‌كند كه اين حقيقت را دريابند و بپذيرند كه همواره قابل تغيير هستند.

به دانش‌آموزان آموزش مي‌دهند كه براي رسيدن به حقيقت و حل مسائل، روش علمي را به كار ببرند.

براي دانش‌آموزان مسائلي را ترتيب مي‌دهد و مطرح مي‌سازد كه حل و فصل آنها مستلزم تلاش شخصي باشد.

يادگيري دانش‌آموزانش را آنچنان راهنمايي و هدايت مي‌كند كه به رشد و تكامل شخصي و اجتماعي آنان بينجامد.

فعاليت‌هاي يادگيري را آنچنان پيش مي‌برد كه دانش‌آموزان مستقيما به فرآيند تحقيق كشانده شوند و به پژوهش بپردازند.

دانش‌آموزان را در پرسش‌هاي ارزشي درگير مي‌كند كه به كوشش براي رشد و تكامل اجتماعي منجر مي‌شود.

دانش‌آموزان را طوري پرورش مي‌دهد كه وحدت آموخته‌هاي خود را در نظر داشته باشند ) شعاري‌نژاد، 1383(

آموزش و پرورش از ديدگاه عملگرايي

در عملگرايي، مخصوصا ابزارگرايي بيش از ساير سيستم‌هاي فلسفي، انسان و آموزش و پرورش مورد بحث قرار گرفته‌اند به طوري كه عملگرا (پراگماتيست)، آموزش و پرورش را جنبه يا بعد فعال فلسفه مي‌داند و معتقد است كه فلسفه از تربيت، زاييده مي‌شود نه برعكس. به نظر ديوئي بهترين و مهمترين تعريف فلسفه اين است كه «فلسفه، عبارت از نظريه تربيتي به معناي وسيع كلمه است.» (شعاري‌نژاد1383)

فلسفه آموزش و پرورش پراگماتيستي را مي‌توان در چند اصل زير خلاصه كرد:

1_ مبدا و محور آموزش و پرورش كودك است و تعامل ميان محيط طبيعي و اجتماعي كودك است كه به او تجربه مي‌دهد و مربي بايد همواره به اين تعامل توجه خاص داشته باشد.

2_ تربيت از نظر پراگماتيسم توجيه و هدايت‌ انگيزه‌ها و استعدادهاي فطري است و در نتيجه اين آموزش و پرورش كودك را شكل‌پذير، فعال و نتيجه‌بخش، مبتكر و خلاق تربيت مي‌كند.

3_ پراگماتيست‌ها براي فرد، آزادي، اعتقاد و ايمان او ارزش زيادي قائل هستند به بيان ديگر، هر فرد در اجتماع مي‌تواند و حق دارد مقام متناسب خود را اشغال كند.

4_ پيروان فلسفه پراگماتيسم به فرآيند و روش، بيش از هدف و نتيجه عمل اهميت مي‌دهند.

5_ پراگماتيست عقيده دارد كه دانش‌آموز بايد دائما در وضع فعال قرار گيرد و نبايد از او انتظار داشت كه عقايد و نتايج انديشه مردم را بپذيرد. معتقد است كه آموزش و پرورش بايد كودك را تحريك و ترغيب كند تا خود و در نتيجه فعاليت ذهني و تجربي خود را بشناسد. به اين ترتيب پراگماتيسم عمل را بر تفكر ذهني و انتزاعي مقدم مي‌داند.

6_ پراگماتيست معتقد است كه كودك از راه فعاليت شخصي بيش از روش تقليد ياد مي‌گيرد.

اين مكتب درصدد آن است كه كودك در اوضاع و احوالي قرار گيرد كه خود در نتيجه كوشش به حقيقت برسد.

7_ پراگماتيسم تقسيم برنامه درسي را به علوم و مواد مختلف مورد انتقاد قرار مي‌دهد زيرا ميان آنها فرق زيادي نمي‌بيند و معتقد است بايد معرفت و شناخت را به كودك به صورت فعاليت واحد زنده، آنچنان كه در طبيعت هست، درآورد و كودك از اين شناخت خود در حل مسائل و مشكلات زندگي استفاده كند و به اين شناخت از ديدگاه عملي بنگرد.

8_ فلسفه عمل‌گرايي به اصل تكامل در برنامه درسي معتقد است و اين اصل عبارت از زندگي دانش‌آموز و تجربه او به طور كلي و خصوصا فعاليت كنوني وي است.

9_ پراگماتيست، مدرسه را جامعه كوچكي از اجتماع بزرگ مي‌داند و معتقد است كه دانش‌آموز از راه فعاليت‌هاي خود در اين جامعه مي‌تواند با حقوق و وظايف يا به طور كلي مسائل اخلاقي آشنا شود و آنها را به كار بندد. در اين صورت ديگر معلم نقش واعظ و سخنران را نخواهد داشت.

10_ پراگماتيست از طريق روش پروژه مشخص مي‌شود. در اين روش كودك را با مشكلات و مسائل عملي در زندگي مواجه مي‌كنند تا شخصا درباره آنها بينديشد و براي حل آنها بكوشد.

فعاليت فلسفه پراگماتيسم در ميدان آموزش و پرورش، سبب شد كه نهضت «تربيت پيشرفته» پيدا شود كه پيشرو آن ديوئي است. اين آموزش و پرورش توجه خود را بيشتر به دانش‌آموز معطوف مي‌كند و معتقد است كه ما در جريان زندگي ياد مي‌گيريم و از يادگيري موضوع‌هايي كه از لحاظ زندگي مورد استفاده نيستند، معذوريم. (جان ديوئي، ترجمه سيداكبر ميرحسيني1369)

هدف آموزش و پرورش در اين فلسفه

ديوئي در بحث از آموزش و پرورش و هدف آن مي‌گويد: «هدف‌هاي تربيتي هم مثل هدفهاي ساير فعاليت‌هاي انساني، متعدد و گوناگونند و هيچ‌يك نمي‌تواند بقيه را زير بال بگيرد و همه فعاليت‌هاي تربيتي را رهبري كند...» يك هدف تربيتي مطلوب داراي خصايص و ويژگي‌هايي اينچنين است:

الف) هدف تربيتي در مورد هر كس بايد بر فعاليت‌ها و احتياجات اصيل او كه شامل عادت‌هاي اكتسابي هستند، مبتني باشد.

ب) هدف تربيتي بايد با اوضاع و احوال محيط شخص موافق باشد تا حصول آن ميسر شود.

به عبارتي هدف‌هايي كه از خارج برفرد تحميل مي‌شوند، قابل حصول نخواهند بود.

پ) هدف تربيتي بايد عيني و قابل ادراك و قابل تحقق باشد. هدف‌هاي بسيار كلي و انتزاعي براي كودك قابل درك نيستند از اين‌رو، تحقق نمي‌پذيرند.

به نظر ديوئي، هدف آموزش و پرورش راهنمايي دانش‌آموز براساس رغبتها و فعاليت‌هاي شخصي او به رشد و تكامل است كه از راه شركت در راههاي دموكراتيك زندگي انجام مي‌گيرد.

دانش‌آموز بايد انعطاف‌پذيري، سازگاري و قدرت تجديد ارضاي نيازهاي حال و آينده‌اش را داشته باشد. (شعاري‌نژاد1383)

به نظر پراگماتيست‌ها، آموزش و پرورش يك عمل اجتماعي است. زيرا دانستن و انجام دادن به همديگر بستگي دارند. پس يادگيري ضمن زندگي انجام مي‌گيرد مخصوصا اگر فرد فعاليت‌هاي زندگي را شخصا انتخاب كرده باشد. آموزش و پرورش شامل مجموع تجاربي است كه شخص در نتيجه تماس با محيط اجتماعي و طبيعي كسب مي‌كند. زندگي، مربي واقعي است.

دانش‌آموز به مدرسه مي‌رود براي اين كه آنجا را دوست دارد و جاي فعاليت و نشاط است. فعاليت‌هاي مدرسه براي او شادي آورند و با نيازهاي او سازگارند.

مربي ابتدا بايد براي حل دو مشكل يا مساله زير بينديشد:

1_ چگونه بيشترين تجربه‌ها را به كودك بدهم؟

2_ چگونه مي‌توانم اين تجربه‌ها را راهنمايي كنم؟

به نظر پراگماتيست‌ها وقتي معلم توانست اين دو مساله را حل كند ديگر آموزش خواندن و نوشتن و حساب كردن براي او چندان مهم نيست.

بنابراين مربي بايد وظايف زير را انجام دهد:

الف - دانش‌آموزان را از هر لحاظ بشناسد.

ب - هميشه در نظر داشته باشد كه آموزش و پرورش فعاليتي است مبتني برطبيعت كودك.

پ - با توجه به اين كه فعاليت‌ راه طبيعي يادگيري است، فرصت‌ها و امكاناتي براي دانش‌آموز فراهم آورد تا او فعاليت كند.

ت - مسايل و مشكلاتي كه در كلاس طرح مي‌شود را با كمك خود دانش‌آموزان حل نمايد، زيرا اين مسايل متناسب با سن و استعداد و نيازهاي دانش‌آموزان هستند

ث - دانش‌آموزان را طوري تربيت كند تا آنان خود شخصا مسايل موردعلاقه‌شان را انتخاب كنند و مسايل و مشكلاتشان را طبقه‌بندي كنند و از لحاظ اهميت و اولويت مورد بحث قرار دهند.

ج - مربي هميشه به ياد داشته باشد كه آزادي دادن به دانش‌آموزان وسيله‌ است نه هدف به اين منظور كه ايشان بتوانند فعاليت كنند.

چ - به دانش‌آموزان امكان دهد كه اشتباه كنند زيرا يادگيري نمي‌تواند بدون اشتباه انجام بگيرد، جز اين‌كه مربي بايد به طور غيرمستقيم ايشان را به اشتباهاتشان متوجه گرداند.

(ديوئي، جان، ترجمه مشفق همداني1333)

برنامه درسي از نظر پراگماتيست‌ها

مكتب‌هاي تجربه‌گرايي تقسيم برنامه را به علوم و مواد مختلف نادرست مي‌دانند؛ زيرا مي‌گويند: همه آنها جنبه‌هايي از فعاليت انسان براي حل مشكلات محيطي و سازگاري با محيط هستند. كودك بايد تجارب لازم را بياموزد تا بتواند موجوديت خود را در جهان حفظ كند. بنابراين، برنامه درسي بايد شامل انواع شناخت و مهارتهايي باشد كه كودك در زندگي كنوني و آينده‌اش به آنها نيازمند است.

پس هر كودك بايد ابتدا نوشتن و خواندن زبان ملي خود را ياد بگيرد و بتواند افكارش را با آن تعبير كند. از طرف ديگر،‌ به يادگيري رياضيات احتياج دارد و نيز در برنامه مدرسه بايد درس بهداشت و تربيت‌بدني را گنجانيد. مدرسه به طور كلي بايد فعاليتهايش را بر اميال دانش‌آموزان مبتني كند تا اين‌كه بتواند رغبت آنان را براي يادگيري برانگيزد. ديويي اميال كودكان را به 4 نوع تقسيم مي‌كند:

1- ميل به ارتباط اجتماعي 2- ميل به جستجو و بررسي اشياء 3- ميل به فعاليت 4- ميل به تعبير هنري.

به عقيده او، هرگاه برنامه فعاليت مدرسه بر اين 4 ميل تنظيم شود، به رشد و تكامل طبيعي كودك كمك خواهد كرد و يادگيري براي او نشاط‌انگيز خواهد بود. (شعاري‌نژاد،‌1383)

روش تدريس از نظر پراگماتيست‌ها

عملگرايي، دانش‌آموز‌محور است و برنامه درسي را ناشي از زندگي مي‌داند. روي تفكر انتقادي و خلاق تاكيد مي‌كند. وظيفه معلم هم اين است كه تجارب و آزمايشها را برگزيند، تنظيم كند و هدايت نمايد، آنچنان كه شركت در فعاليتها شناخت و معرفت دانش‌آموزان را به حداكثر برساند.

وقتي خود دانش‌آموزان درگير تجربه و آزمايش شوند، طبعا بيشتر احساس مسووليت خواهند كرد. تربيت اجتماعي و روان‌شناختي بايد توام انجام گيرند. در هرگونه تربيت: اخلاقي، شغلي، اجتماعي بايد رشد و تكامل فرد را پايه قرار داده با توجه به اين نگرشها روش تدريس تابعي از تفاوت‌هاي فردي خواهد بود و نمي‌توان روش واحد و ثابتي را براي هميشه به كار برد.

روش تدريس، علاوه بر داشتن شرط مذكور بايد:

همه محصلان و دانش‌آموزان را فعال نگه دارد، نيازها، رغبتها و تمايلات همه دانش‌آموزان را در نظر بگيرد، تفكر انتقادي را در آنان برانگيزد، احساس مسووليت را در آنان پرورش و رشد دهد، آنها را به تجربه شخصي پديده‌ها برانگيزد، همكاري و تشريك مساعي دانش‌آموزان را ايجاب كند. معلم نقش رهبري، راهنمايي‌كننده و هدايت‌كنندگي دارد و تدريس را به صورت غيرمستقيم انجام مي‌دهد. از نظر پراگماتيست‌ها، بهترين روش تدريس همان روش پروژه است، يعني هر گروهي از دانش‌آموزان به مطالعه و جمع‌آوري اطلاعات درباره يكي از موضوعات درسي همت مي‌گمارد (شعاري‌نژاد، مباني روان‌شناختي تربيت، 1375)

معروفترين پيشگامان فلسفه تربيتي عملگرايي و پيشرفت‌گرايي پس از جان ديوئي عبارتند از: ماريا مونته‌سوري (1952-1870) كه معتقد بود رشد و تكامل طبيعي و سالم فقط در محيط آزاد انجام مي‌گيرد. با كودك نه مثل يك شي بلكه مثل يك انسان رفتار شود، ‌نه‌چون ظرفي كه بزرگسالان پرش كنند، بلكه به عنوان موجود زنده‌اي كه مي‌كوشد خود را رشد دهد، نه چون جانداري كه بايد هويتش را از والدين يا معلم دريافت كند، بلكه مثل شخصي زنده، فعال و منحصر به فرد.

پاركز (1902- 1837) كه به گفته ديوئي «شايد بيش از هر فرد ديگري شايسته عنوان پدر جنبش آموزش و پرورش پيشرو باشد.» خدمت اين مربي بزرگ چهار چيز بود: 1- تاكيد بر اين كه كودك بايد مركز و محور برنامه‌ريزي و كار مدرسه باشد 2- تربيت كودك بايد در محيط جمعي گرمي انجام گيرد 3- برنامه درسي بايد تا حد امكان از فعاليتهاي علمي ناشي شود. 4- تشويق دانش‌آموزان به تعبير و بيان افكار و عواطف خود از راه هنر، ادبيات و حركات بدني (شعاري‌نژاد، 1383)

سخن آخر

با توجه به آنچه عنوان شد مي‌توان فلسفه پراگماتيسم را در آموزش و پرورش بدين شرح خلاصه كرد:

معروفترين فلسفه‌هاي تربيتي كه به تجربه اصالت مي‌پردازد، پراگماتيسم يا عملگرايي است.

تجربه‌گرايان، ‌معلومات انسان را به تجربه وابسته مي‌دانند.

ارزشها محصول تجربه آدمي هستند و آنچه كه براي شخص پيامد مطلوب دارد ارزشمند تلقي خواهد شد.

تجربه‌گرايان در حوزه آموزش و پرورش به دو پديده مهم «تغيير و تجربه» توجه دارند.

نقش معلم عبارت است از اين كه فرصت‌هاي متعدد و متنوعي فراهم آورد كه دانش‌آموزان شخصا به تجربه بپردازند.

بنيانگذار فلسفه عملگرايي پيرس و گسترش‌دهند آن جيمز و پروبال‌دهنده آن جان ديوئي است.

گسترده‌ترين ميدان مطرح‌شدن عملگرايي، ميدان آموزش و پرورش است به طوري كه غالبا آن را صرفا فلسفه تربيتي مي‌پندارند.

به يقين مي‌توان گفت كه فعالترين متفكر فلسفه تربيتي عملگرايي جان ديوئي است.

فلسفه عملگرايي پيامدهاي عملي افكار و عقايد انسان را معيار اساسي تعيين ارزش و حقيقت مي‌داند.

عملگرايان، آموزش و پرورش را بعد فعال فلسفه مي‌دانند و معتقدند كه فلسفه از تربيت زاييده مي‌شود،‌نه بر عكس، حتي فلسفه را عبارت از نظريه تربيتي به معناي وسيع كلمه مي‌دانند.

اصول تربيتي عملگرايي عبارتند از:

كودك‌محوري، تربيت هدايت انگيزه‌ها و استعدادهاي فطري است، روش مهمتر از هدف است، فعال‌بودن محصل، يادگيري از راه زندگي ، وحدت‌ مواد درسي، مدرسه جامعه كوچك است.

منابع و مآخذ:

1- شعاري‌نژاد، علي‌اكبر، فلسفه آموزش و پرورش، تهران: انتشارات اميركبير، 1383.

2- جيمز، ويليام، پراگماتيسم، ترجمه عبدالكريم رشيديان، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، 1370.

3- ديوئي ، جان، مدرسه و شاگرد،ترجمه مشفق همداني، تهران: انتشارات صفي عليشاه، 1333.

4- كاپلستون ، فردريك تاريخ فلسفه : از بنتام تا راسل، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي ، 1370.

5- اسكفلر، اسرائيل، چهار پر اگماتيست، ترجمه محسن حكيمي، تهران: نشر مركز، 1366.

6- توماس، هنري و توماس، دانالي، ماجراهاي جاودان در فلسفه،ترجمه احمد شها، تهران: انتشارات ققنوس، 1372.

7- ماير، فردريك ، تاريخ فلسفه تربيتي، ترجمه علي‌اصغر فياض، تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1350.

8- و. ف. كانل، تاريخ آموزش و پرورش در قرن بيستم، ترجمه حسن افشار، تهران: نشر مركز ، 1368.

9- ديوئي، جان، مقدمه‌اي بر فلسفه آموزش و پرورش (دموكراسي و تربيت)، ترجمه اميرحسين آريانپور، تهران: انتشارات موسسه فرانكلين.

10- اميري، محمدعلي، آموزش و پرورش علمي. تهران: نشر ني، 1375.

11- 11-‌ ديوئي ، جان، مدرسه و اجتماع،‌ ترجمه مشفق همداني، تهران: مطبوعاتي صفي‌عليشاه، 1334.

12- ديوئي، جان، آموزشگاه‌هاي فردا. ترجمه ا. ح. آريان‌پور، تهران: مطبوعاتي صفي‌عليشاه، 1328.

13- شاتو، ژان. مربيان بزرگ . ترجمه غلامحسين شكوهي، تهران: دانشگاه تهران، 1353.

14- يونسكو. آموختن براي زيستن، ترجمه محمدقاضي و ديگران، تهران: انتشارات اميركبير، 1354