پارادوكس
پارادوكس ها استدلالا تي ظاهراً معتبرند كه بر پايه مفروضات ظاهراً درست بيان شده و به يك تناقض يا نتيجه غلط منجر مى شود. پارادوكس نشان مى دهد كه يا اصول استدلال يا فرض هايى كه استدلال بر آن ها استوار است غلط هستند و وقتى حل مى شود كه اصول يا فرض هاى اشتباه به وضوح مشخص و رد شده و يا تكنيك هاي استدلال اصلاح شود . پارادوكس دروغگو يكى از معروف ترين پارادوكس هاست. «چيزى كه الان مى گويم غلط است.»
دو گروه از پارادوكس ها توجه زيادى را در فلسفه مدرن به خود جلب كرده اند. پارادوكس هاى معنا شناختى و پارادوكس هاى منطقى يا نظريه مجموعه ها، كه مشكلاتى جدى را در ادراك شهودى ما از جنبه هاى بنيادين معناشناختى و نظريه مجموعه ها را آشكار مى كنند.
برگرفته از مقالات "مريم جعفرى اقدم" در روزنامه شرق
پارادوكس سلمانی :
" يك سلمانى در آكسفورد هست كه تمام آكسفوردى ها
و فقط آنهايى را اصلاح مى كند كه خودشان اصلاح نمى كنند."
با استفاده از اين گزاره ما مى توانيم به وضوح
يك تناقض را نتيجه بگيريم كه اين سلمانى هم خودش را اصلاح مى كند و هم خودش
را اصلاح نمى كند زيرا اگر او خودش را اصلاح نكند؛ طبق گزاره بايد يكى از آن
مردمى باشد كه اصلاحشان مى كند، اگر خودش را اصلاح كند طبق توضيح جزء مردمى
است كه آنها را اصلاح نمى كند.
اين پارادوكس مى تواند به دو روش حل شود. اولاً
ادعاى اوليه كه يك سلمانى اين چنين مى تواند وجود داشته باشد به راحتى قابل
ابطال است: شايد هيچ كس نباشد كه اين گزاره را ارضا كند و در آن صدق كند.دوم اين
كه، سلمانى توصيف شده ممكن است موجود باشد، اما در گروه مردان آكسفوردى قرار
نمى گيرد: مثلاً يك سلمانى زن، مى تواند تمام مردان آكسفوردى را اصلاح
كند و فقط آنهايى را اصلاح كند كه خودشان، خودشان را اصلاح نمى كنند.
پارادوكس پيش بينى :
" فرض كنيد يك معلم روز جمعه به شاگردان خود بگويد كه
در هفته آينده يك امتحان غيرمنتظره مى گيرد. به طورى كه شاگردان روز قبل از
آن نمى دانند فردا امتحان خواهند داشت."
شاگردان استدلال مى كنند كه معلم نمى تواند
از آنها در هيچ روزى امتحان بگيرد. به اين ترتيب كه نمى تواند جمعه امتحان
بگيرد چون اگر تا آن روز امتحان نگيرد بچه ها مى فهمند كه جمعه امتحان
خواهند داشت. به همين ترتيب پنجشنبه و چهارشنبه و ... را از ليست امتحان حذف
مى كنند. اما اين استدلال آنها غلط است و معلم مى تواند يك روز مثل
چهارشنبه به طور كاملاً غيرمنتظره امتحان بگيرد. استدلال آنها به اين دليل غلط است
كه معلم در پاسخ به اعتراض و استدلال شاگردان مي تواند پاسخ دهد كه به دليل همان
استدلال آنها است كه امتحان گرفتن او در آن روز غير منتظره است !
پارادوكس پروتاگوراس :
مي گويند پروتاگوراس فيلسوف سوفسطايي به يكي از
شاگردانش فن وكالت را آموخت. وي توافق كرده بود كه لزومي به پرداخت شهريه نيست تا
زماني كه شاگردش در اولين دعوي قضايي اش پيروز شود. اما شاگرد پس از اتمام دوره
تصميم مي گيرد موسيقي دان شده و هرگز در دادگاهي به وكالت نپردازد و به اين ترتيب
از پرداخت حق الزحمه استاد خويش امتناع كرد.
پروتاگوراس از شاگردش در دادگاه شكايت كرد و چنين استدلال
كرد كه اگر شاگرد دعوي را ببازد ؛ وي برنده شده و از اين رو بايد پولش را دريافت
كند و در صورتيكه خودش ببازد ، آنگاه شاگرد در اولين دعوي برنده شده و طبق
قرار اوليه بايد مبلغ شهريه اش را بپردازد.
اما شاگرد متفاوت استدلال مي كند : "اگر من ببازم ، پس
اولين دعوي قضايي ام را باخته ام . در اين حالت توافق اوليه ، مرا از اجبار به
پرداخت شهريه معاف مي كند و اگر برنده شوم پروتاگوراس از حق اجراي توافق محروم شده
است. پس مجبور به پرداخت چيزي نخواهم بود."
هر دو استدلال درست است اما به نتايج مختلفي مي انجامد. راه
حل شما براي خروج از بن بست چيست ؟
اگر من بودم به شاگرد پروتاگوراس پيشنهاد مي كردم بجاي دفاع
مستقيم خود در دادگاه از يك وكيل استخدامي ديگر استفاده كند تا در عين حال كه در
دعوي پيروز مي شود از پرداخت شهريه معاف شود! با عرض معذرت از
پروتاگوراس كه جانب شاگردش را گرفته ام ! ( آرمان)
پارادکس زندانی
کل زندگى افراد براساس تصميمهايى که مىگيرند تعريف مي شود.دو زندانى داريم كه در جنايتى شريك
جرم يكديگرند و در دو سلول جداگانه محبوس هستند. هر دو زندانى تحت بازجويى هستند
تا به جرم خود اعتراف كنند. شرايط اين است كه اگر هيچ يك از دو زندانى اعتراف
نكنند، هر كدام به يك سال حبس محكوم مى شوند. اگر هر دو اعتراف كنند، هر كدام به پنج سال حبس محكوم مى شوند. و اگر يكى
اعتراف كند و ديگرى نكند، اعتراف كننده آزاد مى شود و ديگرى به ده سال
حبس محكوم مى شود.
توضیح : در اين بازى هر زندانى در درجه اول
وضعيتى را ترجيح مى دهد كه خودش اعتراف كند ولى شريكش اعتراف نكند. وضعيت
مطلوب بعدى براى هر زندانى اين است كه نه خودش و نه شريكش اعتراف نكنند. وضعيت
بعدى اين است كه هر دو اعتراف كنند و وضعيت آخر را هيچ كدام دوست ندارند، اينكه
خودشان اعتراف نكنند ولى شريكشان اعتراف كند. در حالى كه معماى زندانى ممكن
است تنها يك بازى خيالى و رمزآميز به نظر برسد، خيلى از دانشمندان علوم اجتماعى
استدلال مى كنند كه اين معما در گستره متنوعى از موقعيت هاى اجتماعى، به
خصوص در بازار آزاد بسيار معمول است. براى مثال، دو شركت را در نظر بگيريد كه هر
كدام انتخابى دارند بين تبانى روى قيمت ها (معادل با اعتراف نكردن در مثال
زندانى) يا رقابت كردن به جاى ساخت و پاخت (معادل با اعتراف كردن). سودى كه هر
شركت به دست مى آورد اين موقعيت را به معماى زندانى تبديل مى كند. به
طور كلى هرگاه دو حزب بايد بين دو موقعيت همزمان يا مستقل انتخاب كنند كه ساختار
خروجى آن مطابق با اين مسئله است، با معماى زندانى روبه رو هستند.
ديپلمات ها، مذاكره كننده ها، خريدار ها و فروشنده ها
خود را در چنين موقعيتى مى يابند.
راه حل ها : خيلى ها پيشنهاد داده اند
كه عمل معقول در معماى زندانى استدلال براساس «استراتژى غالب» است. برطبق اين نوع
از استدلال، تنها انتخاب معقول اعتراف كردن است. زيرا اهميتى ندارد كه شخص مقابل
چه كار مى كند، براى هر كدام بهتر اين است كه اعتراف كند. اگر شريكش اعتراف
نكند او با اعتراف كردن به موقعيت مطلوب مى رسد، و اگر شريكش اعتراف كند او با
اعتراف كردن از بدترين موقعيت كه ده سال حبس است نجات مى يابد. به اين معنا
اعتراف كردن بر اعتراف نكردن «غالب» است. بر طبق اين استدلال هر دو زندانى اعتراف
خواهند كرد و به اين ترتيب هر كدام به پنج سال حبس محكوم مى شوند، كه سومين
گزينه مطلوب از بين چهار گزينه براى هر زندانى است. در واقع اين استدلال به بهترين
نتيجه منجر نمى شود اما به نظر معقول مى آيد. به اين ترتيب اين بحث پيش
مى آيد كه شايد معقول بودن بهترين نتيجه را ندهد، زيرا هر زندانى
گزينه اول را ترجيح مى دهد و طبق آن نبايد اعتراف كند، شايد كه شريك جرمش
اعتراف كند. البته مدافعين اين استدلال هم مدعى معقول بودنش هستند زيرا هر كس به
جاى اينكه براى به دست آوردن آزادى خطر كند در بدترين شرايط پنج سال زندانى خواهد
شد. با اين حال در مورد اينكه آيا اين استراتژى درست در برخورد با معماى زندانى
است مناقشه وجود دارد، و ديگران راه هاى ديگرى براى حل آن پيشنهاد
داده اند. يكى از آنها به راه حلى كاملاً متفاوت منجر مى شود.
هر دو زندانى شرايط مسابقه را
مى دانند و مى دانند كه تمام استدلال ها براى هر دو صدق
مى كند و هر دو هم مى خواهند عاقلانه رفتار كنند، بنابر اين هر دو عمل
يكسانى را انجام مى دهند (به خاطر قوانين يكسان و اينكه هر دو مثل هم فكر
مى كنند). حال بين اينكه هر دو اعتراف كنند يا هيچ كدام اعتراف نكنند،
بهترين راه آن است كه هيچ كدام اعتراف نكنند كه مجازات كمترى دارد.
پس از اين راه حل باز راه حل ديگرى مطرح مى شود كه مى تواند به طور مثال من را به عنوان يك زندانى نجات دهد. اگر طبق استدلال قبل فرض كنيم كه ساكت بودن راه حل معقول است، من شما را به عنوان رقيبم معقول به حساب مى آورم و مى دانم كه اعتراف نخواهيد كرد. پس بهترين يا معقول ترين كار براى من اين است كه اعتراف كنم و از زندان آزاد شوم. از طرف ديگر شما هم مى توانيد همين استدلال را بكنيد و اعتراف كنيد، به اين ترتيب اعتراف نكردن براى من خطرناك است و همچنان بايد اعتراف كنم پارادوكس مطرح شده به تصميم گيرى و عمل عقلانى مربوط است كه رد پايش در نظريه بازى ها، اقتصاد، اخلاق، سياست، نظريه ارزش و ... پيدا مى شود. اين پارادوكس این سوال را مطرح می کند که آیا هميشه مى توان عاقلانه عمل كرد ؟