دل نوشته ها

زندگی چیست؟
زندگی صفحه شطرنجی نیست تا که با کیش رخی مات شوی. زندگی آیینه است که در آن نقش تو پیداست مدام.تو بیا تا که ز الیاف صمیمیتها وکلافی از مهر زر حریری بافیم.کاسه پرشده از رنگ محبت پیداست.بشتابیم که دنیا باید همه اغشته بدان رنگ شود. زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست. صفحه نقره ای ساعت من معنی زندگی از بر دارد.زندگی نقشه جغرافیهاست که در آن نقشه استان محبت پیداست.کوه صد چشمه عشق ارتفاعش بسیاروفلات ایمان حول این کوه چه وسعت دارد.زندگی دفتر مشق من وتوست نگذاریم که خطهای سیاه به دل دفتر ما بنشیند.زندگی یک شاخه است من وتو بر سراین شاخه فقط یک برگیم. من وتو میدانیم دیر یا زود از این شاخه سبز به زمین می آییم.مرگ در فصل خزان خواهد بود. زندگی یک عشق است. زندگی یک شوراست. زندگی یک بازی است. زندگی یک شادی است. تو بیا تا باهم به همان مقصد موعودی خود برگردیم تا که آن داور پاک کارت سبز سرفرازی را روی پیراهنزیبای تو سنجاق کند
دلنوشته : ساجده ناصري
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
دل نوشته : اسدالهيان
چشمهاي تو
روزگاريست
در پي آنم كه آن چشمهاي جذاب را كه در روح من تاثير كرده اند به چيزي تشبيه كنم، اما در اين پهن دشت گيتي چيزي كه همسنگي با آن
دو گوهر فروزان را داشته باشد نمي يابم، ديدگان وي به آفتاب مانند نيست ، زيرا خورشيد
در شب فروزندگي ندارد. با ماه هم تراز نيست ، زيرا مانند ماه كاستي نميگيرد. با ستارگان نظير نيست ،زيرا جلا و درخشش آن از كواكب
افزون است .به آتش قابل تشبيه نيست زيرا آتش روزي خاكستر مي شود.با برق همانند نيست
زيرا برق زوال پذير و درخشش آن مستدام است. با الماس همسنگ نيست زيرا از
الماس لطيف تر و نرمتر است .با بلور قابل مقايسه نيست زيرا بلور مي شكند و اگر شكست تلالؤ ندارد ،با آينه نمي توان مانندش نمود زيرا
آينه پست تر از آن است كه با چشم دلدار شبيه باشد .پس اين ديدگان به فروغ خداوندي شبيه است كه نورش همه جا
و همه چيز را فرا مي گيرد و تاب و فروغ همه چيز از اوست
نويسنده
: اسپنسر
دل نوشته : ساجده ناصري
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
دل نوشته : حسن اسدالهيان
آواز مقدس
روح خود را ميبينمكه از گردابي به گردابي فرو مي رود و در تاريكي عميق شب
كه قلمرو خداوند است، زمزمه ي دلپذير و خوش آهنگي را مي شنومكه از سر چشمه ي
تقدير بر مي خيزد . مبهوت و آشفته، رو به سوي آسمانها مي كنم و در برابر لبخند ستارگان
زانو بر زمين مينهم تا به سرود مقدس روشنايي كه اختران آسمان مي خوانند گوش فرا دهم
« ادوارد موريكه »
دل نوشته : ساجده ناصري
در خواب ناز بودم شبي
ديدم كسي در ميزند
در راگشودم
ديدم غم است در ميزند
اي دوستان بيوفا از غم بياموزيد
وفا
غم با ان همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند
لحظات زيبلي خدايي شدنتون دعاي خيرتونو از اين حقير دريغ نكنيد
التماس دعا
دلونشته : مرتضي هجرتي
دلم شکسته دلم گرفته دلم تنگ است.میان من ودوستان هزار رنج است
فاصله ها بیداد میکند.واژه ها پیش این همه غم کم می آورند
انگار پای ثانیه ها لنگ میشود وقتی دلی برای دلی تنگ میشود.
اما این جدایی ها را به شوق وصال دوست دارم. این دلتنگی ها را به
امید دیدار دوست دارم
قطعه زیر به تقدیم به بعضی از نارفیقان
تو چه می فهمی اگر شب شب نیست و اگر روزپر از نیرنگ است
تو چه میفهمی از راز دلم دل من پر مهر وکین است هم در آن لحظه
پر از نفرت وخشم
به ستوه آمده ام از بی کسی و تنهایی به ستوه آمده ام از دوری وبی
وفایی
به ستوه امدهام از دشمنی زشت کسانی که ندانسته وسخت می آزارند
وکلام شاعر که چه زیبا و نکوست
دشمن دانا به ز نادان دوست